پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱

وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را

ساقی بیار آن جام می، مطرب بزن آن ساز را

امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است

آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را

دوش ای پسر می خورده‌ای چشمت گواهی می‌دهد

باری حریفی جو که او مستور دارد راز را

روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی

بنگر که لذت چون بود محبوب خوش‌آواز را

چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک می‌زنند

یا رب که داده‌ست این کمان آن ترک تیرانداز را !؟

شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن

در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را

شیرازْ پرغوغا شده‌ست از فتنه‌ی چشم خوشت

ترسم که آشوبِ خوشت برهم زند شیراز را

من مرغکی پربسته‌ام زان در قفس بنشسته‌ام

گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را

سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آورده‌ام

مشکل به دست آرد کسی مانند تو شهباز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
  2. غزل شمارهٔ ۱۴امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را
  3. غزل شمارهٔ ۱۵برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام را
  4. غزل شمارهٔ ۱۶تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۷چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
  6. غزل شمارهٔ ۱۸ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
  7. غزل شمارهٔ ۱۹کمانِ سخت که داد آن لطیف‌بازو را؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۰لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.