پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳

دیدارِ تو حلِّ مشکلات است

صبر از تو خلافِ ممکنات است

دیباچهٔ صورتِ بدیعت

عنوانِ کمالِ حُسنِ ذات است

لب‌های تو خِضر اگر بدیدی

گفتی لبِ چشمهٔ حیات است

بر کوزهٔ آب نِه دهانت

بردار که کوزهٔ نبات است

ترسم تو به سِحرِ غمزه یک روز

دعوی بکنی که معجزات است

زهر از قِبَل تو نوشدارو

فحش از دهن تو طیبات است

چون روی تو صورتی ندیدم

در شهر که مُبطِل صلات است

عهد تو و توبهٔ من از عشق

می‌بینم و هر دو بی‌ثَبات است

آخر نگهی به سوی ما کن

کاین دولتِ حُسن را زکات است

چون تشنه بسوخت در بیابان

چه فایده گر جهان فرات است

سعدی غم نیستی ندارد

جان دادن عاشقان نجات است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵مجنون عشق را دگر امروز حالت است
  2. غزل شمارهٔ ۵۶ای کآب زندگانی من در دهان توست
  3. غزل شمارهٔ ۵۷هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
  4. غزل شمارهٔ ۵۸اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۵۹آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۶۰شب فراق، که داند که تا سحر چندست؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۱افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۶۲اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیده‌ست؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.