پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷

هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست

الحان بلبل از نفس دوستان توست

چون خضر دید آن لب جان‌بخش دلفریب

گفتا که آب چشمهٔ حیوان دهان توست

یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان

بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست

هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری

در دل نیافت راه که آنجا مکان توست

هرگز نشان ز چشمهٔ کوثر شنیده‌ای

کاو را نشانی از دهن بی‌نشان توست

از رشک آفتاب جمالت بر آسمان

هر ماه ماه دیدم چون ابروان توست

این باد روح‌پرور از انفاس صبحدم

گویی مگر ز طُرّهٔ عنبرفشان توست

صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر

بینم که دست من چو کمر در میان توست

گفتند میهمانی عشاق می‌کنی

سعدی به بوسه‌ای ز لبت میهمان توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۶۰شب فراق، که داند که تا سحر چندست؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۱افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۶۲اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیده‌ست؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۳از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است
  6. غزل شمارهٔ ۶۴این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبر است
  7. غزل شمارهٔ ۶۵عیب یاران و دوستان هنر است
  8. غزل شمارهٔ ۶۶هر کسی را نتوان گفت که صاحب‌نظر است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.