پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳

از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است

پیغام آشنا، نفَسِ روح‌پرور است

هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده‌ای؟

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

شاهد که در میان نبُوَد، شمع گو: «بمیر»

چون هست، اگر چراغ نباشد منوّر است

اَبنای روزگار به صحرا روند و باغ

صحرا و باغِ زنده‌دلان، کویِ دلبر است

جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق

درمانده‌ام هنوز که نُزلی محقّر است

کاش آن به‌خشم‌رفتهٔ ما آشتی‌کنان

بازآمدی، که دیدهٔ مشتاق بر در است

جانا، دلم چو عود بر آتش بسوختی

وین دَم که می‌زنم ز غمت، دودِ مِجمَر است

شب‌های بی توام، شبِ گور است در خیال

ور بی تو بامداد کنم، روزِ محشر است

گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود

معشوقِ خوب‌روی چه محتاجِ زیور است؟

سعدی! خیالِ بیهُده بستی، امیدِ وصل

هجرت بکُشت و وصل، هنوزت مصوّر است

زنهار از این امیدِ درازت که در دل است!

هیهات از این خیالِ مُحالت که در سر است!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵عیب یاران و دوستان هنر است
  2. غزل شمارهٔ ۶۶هر کسی را نتوان گفت که صاحب‌نظر است
  3. غزل شمارهٔ ۶۷فریاد من از فراق یار است
  4. غزل شمارهٔ ۶۸چشمت خوش است و بر اثر خواب خوش‌تر است
  5. غزل شمارهٔ ۶۹عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترست
  6. غزل شمارهٔ ۷۰ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترست
  7. غزل شمارهٔ ۷۱دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است
  8. غزل شمارهٔ ۷۲پای سرو بوستانی در گِل است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.