پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱

دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است

برادران طریقت نصیحتم مکنید

که توبه در ره عشق، آبگینه بر سنگ است

دگر به خُفیه نمی‌بایدم شراب و سَماع

که نیکنامی در دین عاشقان ننگ است

چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم

مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است

به یادگار کسی دامن نسیم صبا

گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگ است

به خشم رفتهٔ ما را که می‌برد پیغام؟

بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است

بکش چنان که توانی که بی مشاهده‌ات

فراخنای جهان بر وجود ما تنگ است

ملامت از دل سعدی فرونشوید عشق

سیاهی از حبشی چون رود؟ که خودرنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۷۴شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۷۵کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است
  4. غزل شمارهٔ ۷۶یارا بهشت صحبت یاران همدم است
  5. غزل شمارهٔ ۷۷بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است
  6. غزل شمارهٔ ۷۸امشب به راستی شب ما روز روشن است
  7. غزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.