پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۷

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

ای مجلسیان راه خرابات کدام است

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند

ما را غمت ای ماه پری‌چهره تمام است

برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم

کانجا که تو بنشینی بر سرو قیام است

دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست

وان خال بناگوش مگر دانهٔ دام است

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت

گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت

تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است

دردا که بپختیم در این سوز نهانی

وان را خبر از آتش ما نیست که خام است

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان

چون در نظر دوست نشینی همه کام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان است
  3. غزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
  5. غزل شمارهٔ ۸۳مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
  6. غزل شمارهٔ ۸۴ز من مپرس که در دست او دلت چون است
  7. غزل شمارهٔ ۸۵با همه مهر و با منش کین‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۸۶بخت جوان دارد آن که با تو قرین است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.