پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

هر دم که در حضور عزیزی برآوری

دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است

نه هرکه چشم و گوش و دهان دارد آدمی‌ست

بس دیو را که صورت فرزند آدم است

آن است آدمی که در او حُسنِ سیرتی

یا لطف صورتی‌ست، دگر حشو عالم است

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام

جز بر دو روی یار موافق که در هم است

آنان که در بهار به صحرا نمی‌روند

بوی خوش ربیع بر ایشان مُحَرَّم است

وان سنگ‌دل که دیده بدوزد ز روی خوب

پندش مده که جهل در او نیک محکم است

آرام نیست در همه عالم به‌اتفاق

ور هست در مجاورتِ یارِ مَحْرَم است

گر خون تازه می‌رود از ریش اهل دل

دیدار دوستان که ببینند مرهم است

دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف

لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است

مُمسِک برای مال همه‌ساله تنگ‌دل

سعدی به روی دوست همه‌روزه خرم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸امشب به راستی شب ما روز روشن است
  2. غزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان است
  4. غزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
  6. غزل شمارهٔ ۸۳مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
  7. غزل شمارهٔ ۸۴ز من مپرس که در دست او دلت چون است
  8. غزل شمارهٔ ۸۵با همه مهر و با منش کین‌ست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.