پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

که راحت دل رنجور بی‌قرار منست

به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر

گرش به خواب ببینم که در کنار منست

اگر معاینه بینم که قصد جان دارد

به جان مضایقه با دوستان نه کار منست

حقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیز

ولیک درخور امکان و اقتدار منست

نه اختیار منست این معاملت لیکن

رضای دوست مقدم بر اختیار منست

اگر هزار غمست از جفای او بر دل

هنوز بنده اویم که غمگسار منست

درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد

برو که هر که نه یار منست بار منست

به لاله‌زار و گلستان نمی‌رود دل من

که یاد دوست گلستان و لاله‌زار منست

ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت

دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست

و گر مراد تو اینست بی‌مرادی من

تفاوتی نکند چون مراد یار منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵با همه مهر و با منش کین‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۸۶بخت جوان دارد آن که با تو قرین است
  3. غزل شمارهٔ ۸۷گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است
  4. غزل شمارهٔ ۸۸با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
  5. غزل شمارهٔ ۸۹بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
  6. غزل شمارهٔ ۹۰سرمست درآمد از درم دوست
  7. غزل شمارهٔ ۹۱سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
  8. غزل شمارهٔ ۹۲کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.