پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست

گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار

یا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست

خاک پایش بوسه خواهم داد آبم گو ببر

آبروی مهربانان پیش معشوق آب جوست

شاهدش دیدار و گفتن، فتنه‌اش ابرو و چشم

نادرش بالا و رفتن، دلپذیرش طبع و خوست

تا به خود بازآیم آن گه وصف دیدارش کنم

از که می‌پرسی در این میدان که سرگردان چو گوست

عیب پیراهن دریدن می‌کنندم دوستان

بی‌وفا یارم که پیراهن همی‌درّم نه پوست

خاک سبزآرنگ و باد گل‌فشان و آب خوش

ابر مرواریدباران و هوای مشک‌بوست

تیرباران بر سر و صوفی گرفتار نظر

مدعی در گفت‌وگوی و عاشق اندر جست‌وجوست

هر که را کنج اختیار آمد تو دست از وی بدار

کان چنان شوریده‌سر پایش به گنجی در فروست

چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن

عاشقی و نیک‌نامی سعدیا سنگ و سبوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰سرمست درآمد از درم دوست
  2. غزل شمارهٔ ۹۱سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
  3. غزل شمارهٔ ۹۲کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست
  4. غزل شمارهٔ ۹۳یار من آن که لطف خداوند یار اوست
  5. غزل شمارهٔ ۹۴خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
  6. غزل شمارهٔ ۹۵آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
  7. غزل شمارهٔ ۹۶ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
  8. غزل شمارهٔ ۹۷صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.