پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴

خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست

طوبی غلام قد صنوبرخرام اوست

آن قامتست نی به حقیقت قیامتست

زیرا که رستخیز من اندر قیام اوست

بر مرگ دل خوشست در این واقعه مرا

کآب حیات در لب یاقوت‌فام اوست

بوی بهار می‌دَمَدَم یا نسیم صبح

باد بهشت می‌گذرد یا پیام اوست

دل عشوه می‌فروخت که من مرغ زیرکم

اینک فتاده در سر زلف چو دام اوست

بیچاره مانده‌ام همه روزی به دام او

و اینک فتاده‌ام به غریبی که کام اوست

هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود

تا خود غلام کیست که سعدی غلام اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
  2. غزل شمارهٔ ۹۷صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
  3. غزل شمارهٔ ۹۸گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
  4. غزل شمارهٔ ۹۹صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱ای پیکِ پی‌خجسته که داری نشانِ دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.