پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳

یار من آن که لطف خداوند یار اوست

بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست

دریای عشق را به حقیقت کنار نیست

ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست

در عهد لیلی این همه مجنون نبوده‌اند

وین فتنه برنخاست که در روزگار اوست

صاحبدلی نماند در این فصل نوبهار

الا که عاشق گل و مجروح خار اوست

دانی کدام خاک بر او رشک می‌برم

آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست

باور مکن که صورت او عقل من ببرد

عقل من آن ببرد که صورت‌نگار اوست

گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند

ما را نظر به قدرت پروردگار اوست

اینم قبول بس که بمیرم بر آستان

تا نسبتم کنند که خدمتگزار اوست

بر جور و بی‌مرادی و درویشی و هلاک

آن را که صبر نیست محبت نه کار اوست

سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویش

عبد آن کند که رای خداوندگار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
  2. غزل شمارهٔ ۹۶ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
  3. غزل شمارهٔ ۹۷صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
  4. غزل شمارهٔ ۹۸گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
  5. غزل شمارهٔ ۹۹صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱ای پیکِ پی‌خجسته که داری نشانِ دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.