پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹

صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوست

ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست

بر خودم گریه همی‌آید و بر خندهٔ تو

تا تبسّم چه کنی بی‌خبر از مَبْسَم دوست

ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی

که کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوست

گو کمِ یار برای دل اغیار مگیر

دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست

تو که با جانب خصمت به ارادت نظرست

به که ضایع نگذاری طرف معظم دوست

من نه آنم که عدو گفت، تو خود دانی نیک

که ندارد دل دشمن خبر از عالم دوست

نی نی ای باد مرو حال من خسته مگوی

تا غباری ننشیند به دل خرم دوست

هر کسی را غم خویش‌ست و دل سعدی را

همه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱ای پیکِ پی‌خجسته که داری نشانِ دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵آب حیات من است خاک سر کوی دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶شادی به روزگار گدایان کوی دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸مرا خود با تو چیزی در میان هست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.