پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸

گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست

اینک علی الصباح نظر بر جمال دوست

مردم هلال عید ندیدند و پیش ما

عیدست و آنک ابروی همچون هلال دوست

ما را دگر به سرو بلند التفات نیست

از دوستی قامت بااعتدال دوست

زان بیخودم که عاشق صادق نباشدش

پروای نفس خویشتن از اشتغال دوست

ای خواب، گرد دیده سعدی دگر مگرد

یا دیده جای خواب بود یا خیال دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱ای پیکِ پی‌خجسته که داری نشانِ دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵آب حیات من است خاک سر کوی دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶شادی به روزگار گدایان کوی دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.