پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

بر خوردن از درخت امید وصال دوست

بختم نخفته بود که از خواب بامداد

برخاستم به طالع فرخنده‌فال دوست

از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت

یا خانه جای رَخْت بُوَد یا مجال دوست

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم

در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی

کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست

هوشم نماند و عقل برفت و سخن نبست

مقبل کسی که محو شود در کمال دوست

سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار

زنگارخورده چون بنماید جمال دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱ای پیکِ پی‌خجسته که داری نشانِ دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵آب حیات من است خاک سر کوی دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶شادی به روزگار گدایان کوی دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.