پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵

آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست

موقف آزادگان بر سر میدان اوست

ره به در از کوی دوست نیست که بیرون برند

سلسله پای جمع زلف پریشان اوست

چند نصیحت کنند بی‌خبرانم به صبر

درد مرا ای حکیم صبر نه درمان اوست

گر کند انعام او در من مسکین نگاه

ور نکند حاکمست بنده به فرمان اوست

گر بزند بی‌گناه عادت بخت منست

ور بنوازد به لطف غایت احسان اوست

میل ندارم به باغ انس نگیرم به سرو

سروی اگر لایقست قد خرامان اوست

چون بتواند نشست آن که دلش غایبست

یا بتواند گریخت آن که به زندان اوست

حیرت عشاق را عیب کند بی‌بصر

بهره ندارد ز عیش هر که نه حیران اوست

چون تو گلی کس ندید در چمن روزگار

خاصه که مرغی چو من بلبل بستان اوست

گر همه مرغی زنند سخت‌کمانان به تیر

حیف بود بلبلی کاین همه دستان اوست

سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر

کعبه دیدار دوست صبر بیابان اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۷صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
  2. غزل شمارهٔ ۹۸گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
  3. غزل شمارهٔ ۹۹صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱ای پیکِ پی‌خجسته که داری نشانِ دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.