پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰

سرمست درآمد از درم دوست

لب خنده‌زنان چو غنچه در پوست

چون دیدمش آن رخ نگارین

در خود به غلط شدم که این اوست

رضوان در خلد باز کردند

کز عطر مشام روح خوش‌بوست

پیش قدمش به سر دویدم

در پای فتادمش که ای دوست

یک باره به ترک ما بگفتی

زنهار نگویی این نه نیکوست

بر من که دلم چو شمع یکتاست

پیراهن غم چو شمع دَه‌توست

چشمش به کرشمه گفت با من

در نرگس مست من چه آهوست؟

گفتم همه نیکویی‌ست لیکن

این است که بی‌وفا و بدخوست

بشنو نفسی دعای سعدی

گر چه همه عالمت دعاگوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست
  2. غزل شمارهٔ ۹۳یار من آن که لطف خداوند یار اوست
  3. غزل شمارهٔ ۹۴خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
  4. غزل شمارهٔ ۹۵آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
  5. غزل شمارهٔ ۹۶ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
  6. غزل شمارهٔ ۹۷صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
  7. غزل شمارهٔ ۹۸گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
  8. غزل شمارهٔ ۹۹صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.