پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

که زندهٔ ابدست آدمی که کشتهٔ اوست

شراب‌خوردهٔ معنی چو در سماع آید

چه جای جامه که بر خویشتن بدرّد پوست

هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد

به ترک خویش بگوید که خصم عربده‌جوست

حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر

که قطره قطرهٔ باران چو با هم آمد جوست

نمی‌رود که کمندش همی‌بَرَد مشتاق

چه جای پند نصیحت‌کنانِ بیهده‌گوست

چو در میانهٔ خاک اوفتاده‌ای بینی

از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست

چرا و چون نرسد بندگان مخلص را

رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست

کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر

کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست

بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم

که دل به غمزهٔ خوبان مده که سنگ و سبوست

هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را

به دوستی که نگوید به جز حکایت دوست

به آب دیدهٔ خونین نبشته قصهٔ عشق

نظر به صفحهٔ اوّل مکن که توبر‌توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳یار من آن که لطف خداوند یار اوست
  2. غزل شمارهٔ ۹۴خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
  3. غزل شمارهٔ ۹۵آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
  4. غزل شمارهٔ ۹۶ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
  5. غزل شمارهٔ ۹۷صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
  6. غزل شمارهٔ ۹۸گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
  7. غزل شمارهٔ ۹۹صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.