پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷

گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است

یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است

نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی

که بلند از نظر مردم کوته‌بین است

خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات

عاشقی کار سری نیست که بر بالین است

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت

وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است

خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است

من از این بازنگردم که مرا این دین است

وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند

خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است

چمن امروز بهشت است و تو در می‌بایی

تا خلایق همه گویند که حورالعین است

هر چه گفتیم در اوصاف کمالیّت او

همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است

آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کرد

با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است

من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس

زحمتم می‌دهد از بس که سخن شیرین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
  2. غزل شمارهٔ ۹۰سرمست درآمد از درم دوست
  3. غزل شمارهٔ ۹۱سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
  4. غزل شمارهٔ ۹۲کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست
  5. غزل شمارهٔ ۹۳یار من آن که لطف خداوند یار اوست
  6. غزل شمارهٔ ۹۴خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
  7. غزل شمارهٔ ۹۵آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
  8. غزل شمارهٔ ۹۶ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.