پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶

بخت جوان دارد آن که با تو قرین است

پیر نگردد که در بهشت برین است

دیگر از آن جانبم نماز نباشد

گر تو اشارت کنی که قبله چنین است

آینه‌ای پیش آفتاب نهادست

بر در آن خیمه یا شعاع جبین است

گر همه عالم ز لوح فکر بشویند

عشق نخواهد شدن که نقش نگین است

گوشه گرفتم ز خلق و فایده‌ای نیست

گوشه چشمت بلای گوشه نشین است

تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم

گر نفسی می‌زنیم بازپسین است

حسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفت

بانگ برآمد که غارت دل و دین است

سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسباب

روی تو بینم که ملک روی زمین است

عاشق صادق به زخم دوست نمیرد

زهر مذابم بده که ماء مَعین است

سعدی از این پس که راه پیش تو دانست

گر ره دیگر رود ضلال مبین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
  2. غزل شمارهٔ ۸۹بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
  3. غزل شمارهٔ ۹۰سرمست درآمد از درم دوست
  4. غزل شمارهٔ ۹۱سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
  5. غزل شمارهٔ ۹۲کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست
  6. غزل شمارهٔ ۹۳یار من آن که لطف خداوند یار اوست
  7. غزل شمارهٔ ۹۴خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
  8. غزل شمارهٔ ۹۵آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.