پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵

با همه مهر و با منش کین‌ست

چه کنم حظ بخت من این‌ست

شاید ای نفس تا دگر نکنی

پنجه با ساعدی که سیمین‌ست

ننهد پای تا نبیند جای

هر که را چشم مصلحت‌بین‌ست

مَثَل زیرکان و چنبر عشق

طفل نادان و مار رنگین‌ست

دردمند فراق سر ننهد

مگر آن شب که گور بالین‌ست

گریه گو بر هلاک من مکنید

که نه این نوبت نخستین‌ست

لازم‌ است احتمال چندین جور

که محبت هزار چندین‌ست

گر هزارم جواب تلخ دهی

اعتقادِ من آن که شیرین‌ست

مرد اگر شیر در کمند آرد

چون کمندش گرفت مسکین‌ست

سعدیا تن به نیستی در دِه

چاره با سخت بازوان این‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است
  2. غزل شمارهٔ ۸۸با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
  3. غزل شمارهٔ ۸۹بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
  4. غزل شمارهٔ ۹۰سرمست درآمد از درم دوست
  5. غزل شمارهٔ ۹۱سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
  6. غزل شمارهٔ ۹۲کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست
  7. غزل شمارهٔ ۹۳یار من آن که لطف خداوند یار اوست
  8. غزل شمارهٔ ۹۴خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.