پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲

هزار سختی اگر بر من آید، آسان است

که دوستی و ارادت، هزار چندان است

سفر دراز نباشد به پای طالبِ دوست

که خارِ دشتِ محبت، گل است و ریحان است

اگر تو جور کنی جور نیست، تربیت‌ست

وگر تو داغ نهی، داغ نیست، درمان است

نه آبروی، که گر خون دل بخواهی ریخت

مخالفت نکنم، آن کنم که فرمان است

ز عقل من عجب آید صواب‌گویان را

که دل به دست تو دادن، خلاف در جان است

من از کنار تو دور اوفتاده‌ام، نه عجب!

گَرم قرار نباشد، که داغِ هجران است

عجب در آن سر زلف مُعَنْبَرِ مَفتول

که در کنار تو خسبد، چرا پریشان است؟

جماعتی که ندانند حظِ روحانی

تفاوتی که میان دَواب و انسان است

گمان برند که در باغ عشق، سعدی را

نظر به سیب زنخدان و نار پستان است

مرا هرآینه خاموش بودن اولی‌تر

که جهل پیش خردمند، عذرِ نادان است

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی و لا أُزَکِّیها

که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴ز من مپرس که در دست او دلت چون است
  2. غزل شمارهٔ ۸۵با همه مهر و با منش کین‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۸۶بخت جوان دارد آن که با تو قرین است
  4. غزل شمارهٔ ۸۷گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است
  5. غزل شمارهٔ ۸۸با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
  6. غزل شمارهٔ ۸۹بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
  7. غزل شمارهٔ ۹۰سرمست درآمد از درم دوست
  8. غزل شمارهٔ ۹۱سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.