پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است

پشتم به‌سان ابروی دل‌دار پرخَم است

غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت

«این شادی کسی که در این دور خُرم است»

تنها دل من‌ست گرفتار در غمان

یا خود در این زمانه دل شادمان کم است

زین‌سان که می‌دهد دل من دادِ هر غمی

انصاف ملک عالم عشقش مسَلم است

دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت؟

آیا چه جاست این که همه روزه با نم است

خواهی چو روز روشن دانی تو حال من

از تیره‌شب بپرس که او نیز محرم است

ای کاشکی میان من‌استی و دل‌برم

پیوندی این چنین که میان من و غم‌است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است
  2. غزل شمارهٔ ۷۸امشب به راستی شب ما روز روشن است
  3. غزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان است
  5. غزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
  7. غزل شمارهٔ ۸۳مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
  8. غزل شمارهٔ ۸۴ز من مپرس که در دست او دلت چون است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.