پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴

شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست

و گر خود خون مِی‌خواران سبیل‌ست

نمی‌دانم رطب را چاشنی چیست

همی‌ بینم که خرما بر نخیل‌ست

نه وسمست آن به دل‌بندی خضیب‌ست

نه سرمست آن به جادویی کحیل‌ست

سرانگشتان صاحب دل‌فریبش

نه در حنا که در خون قتیل‌ست

الا ای کاروان محمل برانید

که ما را بند بر پای رحیل‌ست

هر آن شب در فراق روی لیلی

که بر مجنون رود لیلی طویل‌ست

کمندش می‌دواند پای مشتاق

بیابان را نپرسد چند میل‌ست

چو مور افتان و خیزان رفت باید

و گر خود ره به زیر پای پیل‌ست

حبیب آن جا که دستی برفشاند

محب ار سر نیفشاند بخیل‌ست

ز ما گر طاعت آید شرمساریم

و ز ایشان گر قبیح آید جمیل‌ست

بدیل دوستان گیرند و یاران

ولیکن شاهد ما بی‌بدیل‌ست

سخن بیرون مگوی از عشق سعدی

سخن عشق‌ست و دیگر قال و قیل‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶یارا بهشت صحبت یاران همدم است
  2. غزل شمارهٔ ۷۷بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است
  3. غزل شمارهٔ ۷۸امشب به راستی شب ما روز روشن است
  4. غزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان است
  6. غزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
  8. غزل شمارهٔ ۸۳مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.