پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ست

هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصل‌ست

یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دل‌ست

بامدادان روی او دیدن صباح مقبل‌ست

آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگان

چون ملک محبوس در زندان چاه بابل‌ست

پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی

باز می‌گویم که هر دعوی که کردم باطل‌ست

زهر نزدیک خردمندان اگر چه قاتل‌ست

چون ز دست دوست می‌گیری، شفای عاجل‌ست

من قدم بیرون نمی‌یارم نهاد از کوی دوست

دوستان معذور داریدم که پایم در گِل‌ست

باش تا دیوانه گویندم همه فرزانگان

تَرک جان نتوان گرفتن تا تو گویی عاقل‌ست

آن که می‌گوید نظر در صورت خوبان خطاست

او همین صورت همی‌ بیند ز معنی غافل‌ست

ساربان! آهسته ران کآرام جان در محمل‌ست

چارپایان بار بر پشتند و ما را بر دل‌ست

گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست

همچنانش در میان جانِ شیرین منزل‌ست

سعدی! آسان‌ست با هر کس گرفتن دوستی

لیک چون پیوند شد خو باز کردن مشکل‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است
  2. غزل شمارهٔ ۷۶یارا بهشت صحبت یاران همدم است
  3. غزل شمارهٔ ۷۷بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است
  4. غزل شمارهٔ ۷۸امشب به راستی شب ما روز روشن است
  5. غزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان است
  7. غزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.