پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲

پای سرو بوستانی در گِل است

سرو ما را پای معنی در دل است

هر که چشمش بر چنان روی اوفتاد

طالعش میمون و فالش مُقبل است

نیک‌خواهانم نصیحت می‌کنند

خشت بر دریا زدن بی‌حاصل است

ای برادر ما به گرداب اندریم

وان که شَنْعَت می‌زند بر ساحل است

شوق را بر صبر، قُوّت غالب است

عقل را با عشق، دعوی باطل است

نسبت عاشق به غفلت می‌کنند

وآن که معشوقی ندارد غافل است

دیده باشی تشنه مستعجل به آب

جان به جانان همچنان مستعجل است

بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ

در طریق عشق، اول منزل است

گر بمیرد طالبی در بند دوست

سهل باشد؛ زندگانی مشکل است

عاشقی می‌گفت و خوش خوش می‌گریست

جان بیاساید که جانان قاتل است

سعدیا نزدیک رای عاشقان

خلق مجنونند و مجنون عاقل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۷۵کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است
  3. غزل شمارهٔ ۷۶یارا بهشت صحبت یاران همدم است
  4. غزل شمارهٔ ۷۷بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است
  5. غزل شمارهٔ ۷۸امشب به راستی شب ما روز روشن است
  6. غزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان است
  8. غزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.