پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

امشب به راستی شب ما روز روشن است

عید وصال دوست علی رغم دشمن است

باد بهشت می‌گذرد یا نسیم باغ

یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است

هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر

چشمم که در سرست و روانم که در تن است

گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول

تا خاطرم معلق آن گوش و گردن است

ای پادشاه، سایه ز درویش وامَگیر

ناچار خوشه چین بود آن جا که خرمن است

دور از تو در جهان فراخم مجال نیست

عالم به چشم تنگ دلان چشم سوزن است

عاشق گریختن نتواند که دست شوق

هر جا که می‌رود متعلق به دامن است

شیرین به در نمی‌رود از خانه بی رقیب

داند شکر که دفع مگس بادبیزن است

جور رقیب و سرزنش اهل روزگار

با من همان حکایت گاو دهل‌زن است

بازان شاه را حسد آید بدین شکار

کان شاهباز را دل سعدی نشیمن است

قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق

هرچ آن به آبگینه بپوشی مبیَّن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان است
  2. غزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
  4. غزل شمارهٔ ۸۳مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
  5. غزل شمارهٔ ۸۴ز من مپرس که در دست او دلت چون است
  6. غزل شمارهٔ ۸۵با همه مهر و با منش کین‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۸۶بخت جوان دارد آن که با تو قرین است
  8. غزل شمارهٔ ۸۷گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.