پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

این خط شریف از آن بنان است

وین نقل حدیث از آن دهان است

این بوی عبیر آشنایی

از ساحت یار مهربان است

مُهر از سر نامه برگرفتم

گفتی که سر گلابدان است

قاصد مگر آهوی ختن بود

کَش نافهٔ مشک در میان است

این خود چه عبارت لطیف است

وین خود چه کفایت بیان است

معلوم شد این حدیث شیرین

کز منطق آن شکرفشان است

این خط به زمین نشاید انداخت

کز جانب ماه آسمان است

روزی برود روان سعدی

کاین عیش نه عیش جاودان است

خرم تن او که چون روانش

از تن برود سخن روان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
  2. غزل شمارهٔ ۸۳مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
  3. غزل شمارهٔ ۸۴ز من مپرس که در دست او دلت چون است
  4. غزل شمارهٔ ۸۵با همه مهر و با منش کین‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۸۶بخت جوان دارد آن که با تو قرین است
  6. غزل شمارهٔ ۸۷گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است
  7. غزل شمارهٔ ۸۸با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
  8. غزل شمارهٔ ۸۹بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.