پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰

ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترست

دل به روی تو ز روی تو طربناک‌ترست

دگر از حربهٔ خون‌خوار اجل نندیشم

که نه از غمزهٔ خون‌ریز تو ناباک‌ترست

چست بوده‌ست مرا کسوت معنی همه وقت

باز بر قامت زیبای تو چالاک‌ترست

نظر پاک مرا دشمن اگر طعنه زند

دامن دوست به حمدالله از آن پاک‌ترست

تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت

پردهٔ صبر من از دامن گل چاک‌ترست

پای بر دیدهٔ سعدی نه اگر بخرامی

که به صد منزلت از خاک درت خاک‌ترست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲پای سرو بوستانی در گِل است
  2. غزل شمارهٔ ۷۳دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۷۴شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۷۵کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است
  5. غزل شمارهٔ ۷۶یارا بهشت صحبت یاران همدم است
  6. غزل شمارهٔ ۷۷بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است
  7. غزل شمارهٔ ۷۸امشب به راستی شب ما روز روشن است
  8. غزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.