پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵

عیب یاران و دوستان هنر است

سخن دشمنان نه معتبر است

مُهر مِهر از درون ما نرود

ای برادر که نقش بر حجر است

چه توان گفت در لطافت دوست

هر چه گویم از آن لطیف‌تر است

آن که منظور دیده و دل ماست

نتوان گفت شمس یا قمر است

هر کسی گو به حال خود باشید

ای برادر که حال ما دگر است

تو که در خواب بوده‌ای همه شب

چه نصیبت ز بلبل سحر است

آدمی را که جان معنی نیست

در حقیقت درخت بی‌ثمر است

ما پراکندگان مجموعیم

یار ما غایب است و در نظر است

برگ تر خشک می‌شود به زمان

برگ چشمان ما همیشه تر است

جان شیرین فدای صحبت یار

شرم دارم که نیک مختصر است

این قدر دونِ قدر اوست ولیک

حد امکان ما همین قدر است

پرده بر خود نمی‌توان پوشید

ای برادر که عشق پرده در است

سعدی از بارگاه قربت دوست

تا خبر یافته‌ست بی‌خبر است

ما سر اینک نهاده‌ایم به طوع

تا خداوندگار را چه سر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷فریاد من از فراق یار است
  2. غزل شمارهٔ ۶۸چشمت خوش است و بر اثر خواب خوش‌تر است
  3. غزل شمارهٔ ۶۹عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترست
  4. غزل شمارهٔ ۷۰ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترست
  5. غزل شمارهٔ ۷۱دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است
  6. غزل شمارهٔ ۷۲پای سرو بوستانی در گِل است
  7. غزل شمارهٔ ۷۳دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۷۴شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.