پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷

فریاد من از فراق یار است

وافغان من از غم نگار است

بی روی چو ماه آن نگارین

رخسارهٔ من به خون نگار است

خون جگرم ز فرقت تو

از دیده روانه در کنار است

درد دل من ز حد گذشته‌ست

جانم ز فراق بی‌قرار است

کس را ز غم من آگهی نیست

آوخ که جهان نه پایدار است

از دست زمانه در عذابم

زان جان و دلم همی فکار است

سعدی چه کنی شکایت از دوست

چون شادی و غم نه برقرار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترست
  2. غزل شمارهٔ ۷۰ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترست
  3. غزل شمارهٔ ۷۱دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است
  4. غزل شمارهٔ ۷۲پای سرو بوستانی در گِل است
  5. غزل شمارهٔ ۷۳دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۷۴شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۷۵کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است
  8. غزل شمارهٔ ۷۶یارا بهشت صحبت یاران همدم است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.