پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

ای کآب زندگانی من در دهان توست

تیر هلاکِ ظاهر من در کمان توست

گر بُرقعی فرو نگذاری؛ بدین جمال

در شهر، هر که کشته شود در ضَمان توست

تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب

کاین مدح آفتاب، نه تعظیم شأن توست

گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی

با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست

هر روز خلق را سر یاریّ و صاحبی‌ست

ما را همین سر است که بر آستان توست

بسیار دیده‌ایم درختان میوه‌دار

زین به ندیده‌ایم که در بوستان توست

گر دست دوستان نرسد؛ باغ را چه جرم؟

منعی که می‌رود گُنه از باغبان توست

بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفت

نقشی که آن نمی‌رود از دل، نشان توست

با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی

ای دوست هم‌چنان دل من، مهربان توست

سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن

سیمرغ ما چه لایق زاغ‌آشیان توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۵۹آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۶۰شب فراق، که داند که تا سحر چندست؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۱افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۶۲اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیده‌ست؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۳از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است
  7. غزل شمارهٔ ۶۴این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبر است
  8. غزل شمارهٔ ۶۵عیب یاران و دوستان هنر است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.