پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴

سرو چمن پیش اعتدال تو پست است

روی تو بازار آفتاب شکسته‌ست

شمع فلک با هزار مشعل انجم

پیش وجودت چراغ بازنشسته‌ست

توبه کند مردم از گناه به شعبان

در رمضان نیز چشم‌های تو مست است

این همه زورآوری و مردی و شیری

مرد ندانم که از کمند تو جسته‌ست

این یکی از دوستان به تیغ تو کشته‌ست

وان دگر از عاشقان به تیر تو خسته‌ست

دیده به دل می‌برد حکایت مجنون

دیده ندارد که دل به مهر نبسته‌ست

دست طلب داشتن ز دامن معشوق

پیش کسی گو کش اختیار به دست است

با چو تو روحانیی تعلق خاطر

هر که ندارد دواب نفس‌پرست است

منکر سعدی که ذوق عشق ندارد

نیشکرش در دهان تلخ کبست است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶ای کآب زندگانی من در دهان توست
  2. غزل شمارهٔ ۵۷هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
  3. غزل شمارهٔ ۵۸اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۵۹آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۶۰شب فراق، که داند که تا سحر چندست؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۱افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۶۲اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیده‌ست؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۳از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.