پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳

روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ما

کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا

چون می روشن در آبگینهٔ صافی

خویِ جمیل از جمالِ روی تو پیدا

هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت

از تو نباشد به هیچ روی شکیبا

صیدِ بیابان سر از کمند بپیچد

ما همه پیچیده در کمند تو عمدا

طایرِ مسکین که مهر بست به جایی

گر بِکُشندش، نمی‌رود به دگر جا

غیرتم آید شکایت از تو به هر کس

درد اَحِبّا نمی‌برم به اطبّا

برخیِ جانت شوم که شمع افق را

پیش بمیرد چراغدانِ ثریا

گر تو شکرخنده آستین نفشانی

هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

لعبت شیرین اگر تُرُش ننشیند

مدعیانش طمع کنند به حلوا

مردِ تماشای باغِ حسن تو سعدیست

دستْ فرومایگان برند به یغما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵شب فراق نخواهم دَواج دیبا را
  2. غزل شمارهٔ ۶پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
  3. غزل شمارهٔ ۷مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
  4. غزل شمارهٔ ۸ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را
  5. غزلِ شمارهٔ ۹گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را
  6. غزل شمارهٔ ۱۰با جوانی سر خوش است این پیر بی‌تدبیر را
  7. غزل شمارهٔ ۱۱وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
  8. غزل شمارهٔ ۱۲دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.