پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزلِ شمارهٔ ۹

گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او

بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را

اوّل‌نظر ز دست برفتم عنانِ عقل

وآن را که عقل رفت چه داند صواب را

گفتم مگر به وصل رهایی بوَد ز عشق

بی‌حاصل است خوردنِ مستسقی آب را

دعوی درست نیست گر از دستِ نازنین

چون شربتِ شکر نخوری زهرِ ناب را

عشق آدمیّت است گر این ذوق در تو نیست

هم‌شرکتی به خوردن و خفتن دواب را

آتش بیار و خرمنِ آزادگان بسوز

تا پادشه خراج نخواهد خراب را

قوم از شراب مست و ز منظور بی‌نصیب

من مست از او چنان که نخواهم شراب را

سعدی نگفتمت که مرو در کمندِ عشق

تیرِ نظر بیفکند افراسیاب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
  2. غزل شمارهٔ ۱۲دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
  3. غزل شمارهٔ ۱۳وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
  4. غزل شمارهٔ ۱۴امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را
  5. غزل شمارهٔ ۱۵برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام را
  6. غزل شمارهٔ ۱۶تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۷چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
  8. غزل شمارهٔ ۱۸ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.