پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲

ای نفسِ خرّمِ بادِ صبا

از برِ یار آمده‌ای، مرحبا!

قافلهٔ شب! چه شنیدی ز صبح؟

مرغِ سلیمان! چه خبر از سبا؟

بر سرِ خشم است هنوز آن حریف؟

یا سخنی می‌رود اندر رضا؟

از درِ صلح آمده‌ای یا خِلاف؟

با قدمِ خوف رَوم یا رَجا؟

بارِ دگر گر به سرِ کویِ دوست

بگذری ای پیکِ نسیمِ صبا

گو رمقی بیش نمانْد از ضعیف

چند کُنَد صورتِ بی‌جان بقا؟

آن همه دلداری و پیمان و عهد

نیک نکردی که نکردی وفا

لیکن اگر دورِ وصالی بوَد

صلح فراموش کند ماجرا

تا به گریبان نرسد دستِ مرگ

دست ز دامن نکنیمت رها

دوست نباشد به حقیقت که او

دوست فراموش کند در بلا

خستگی اندر طلبت راحت است

درد کشیدن به امیدِ دوا

سر نتوانم که برآرم چو چنگ

ور چو دفم پوست بدرّد قَفا

هر سَحر از عشق دمی می‌زنم

روزِ دگر می‌شنوم بر ملا

قصهٔ دردم همه عالَم گرفت

در که نگیرد نفسِ آشنا؟

گر برسد نالهٔ سعدی به کوه

کوه بنالد به زبانِ صدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
  2. غزل شمارهٔ ۵شب فراق نخواهم دَواج دیبا را
  3. غزل شمارهٔ ۶پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
  4. غزل شمارهٔ ۷مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
  5. غزل شمارهٔ ۸ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را
  6. غزلِ شمارهٔ ۹گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را
  7. غزل شمارهٔ ۱۰با جوانی سر خوش است این پیر بی‌تدبیر را
  8. غزل شمارهٔ ۱۱وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.