پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست

هر که با شاهد گل‌روی به خلوت بنشست

نتواند ز سر راه ملامت برخاست

که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق

که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست

عشق غالب شد و از گوشه‌نشینان صلاح

نام مستوری و ناموس کرامت برخاست

در گلستانی کآن گلبن خندان بنشست

سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست

گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت

یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست

دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست

فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲آن ماه دو هفته در نقاب است؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۳دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
  3. غزل شمارهٔ ۵۴سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
  4. غزل شمارهٔ ۵۵مجنون عشق را دگر امروز حالت است
  5. غزل شمارهٔ ۵۶ای کآب زندگانی من در دهان توست
  6. غزل شمارهٔ ۵۷هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
  7. غزل شمارهٔ ۵۸اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۵۹آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.