پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست

من در این جایْ همین صورت بی‌جانم و بس

دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست

تنم اینجاست سَقیم و دلم آنجاست مُقیم

فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست

آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری

سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

درد دل پیش که گویم؟ غم دل با که خورم؟

روم آنجا که مرا مَحرم اسرار آنجاست

نکند میلْ دل من به تماشای چمن

که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست

سعدی این منزل ویران چه کنی؟ جای تو نیست

رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱آن نه زلف است و بناگوش که روز‌است و شب‌است
  2. غزل شمارهٔ ۵۲آن ماه دو هفته در نقاب است؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۳دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
  4. غزل شمارهٔ ۵۴سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
  5. غزل شمارهٔ ۵۵مجنون عشق را دگر امروز حالت است
  6. غزل شمارهٔ ۵۶ای کآب زندگانی من در دهان توست
  7. غزل شمارهٔ ۵۷هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
  8. غزل شمارهٔ ۵۸اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.