پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی

غزلیات

۷۱۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ منم که مرغ دلم صید عشوه و نازست
  2. شمارهٔ ۱۲۲ گهی که دیده نه بر روی آن صنم بازست
  3. شمارهٔ ۱۲۳ تا به روی تو در غمکدة من بازست
  4. شمارهٔ ۱۲۴ نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است
  5. شمارهٔ ۱۲۵ اختر بی‌نور ما شمع مزار ما بس است
  6. شمارهٔ ۱۲۶ صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش است
  7. شمارهٔ ۱۲۷ خوی بر رخت که رشک گلستان آتش است
  8. شمارهٔ ۱۲۸ ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است
  9. شمارهٔ ۱۲۹ چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است
  10. شمارهٔ ۱۳۰ تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق است
  11. شمارهٔ ۱۳۱ کمان آهِ که یارب کشیده تا گوش است؟
  12. شمارهٔ ۱۳۲ ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است
  13. شمارهٔ ۱۳۳ چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است
  14. شمارهٔ ۱۳۴ کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است
  15. شمارهٔ ۱۳۵ هر خس به باغ ما گل و هر زاغ بلبل است
  16. شمارهٔ ۱۳۶ سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل است
  17. شمارهٔ ۱۳۷ من و تصوّر ترک غمت خیال محال است
  18. شمارهٔ ۱۳۸ تو سروری سرفرازی بر تو ختم است
  19. شمارهٔ ۱۳۹ چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است
  20. شمارهٔ ۱۴۰ مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است
  21. شمارهٔ ۱۴۱ عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
  22. شمارهٔ ۱۴۲ ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
  23. شمارهٔ ۱۴۳ تا بوی زلف یار در آبادی منست
  24. شمارهٔ ۱۴۴ عشق بازی جستجوی یار در دل کردنست
  25. شمارهٔ ۱۴۵ عشق را پیغمبرم داغ جنون تاج منست
  26. شمارهٔ ۱۴۶ درون پرده نه پنهان عذار جانانست
  27. شمارهٔ ۱۴۷ بی‌روی تو تا چشم صراحی نگرانست
  28. شمارهٔ ۱۴۸ به هنر فخر نکردن هنر مردانست
  29. شمارهٔ ۱۴۹ جهان ز عکس رخت پرگل است و یاسمن است
  30. شمارهٔ ۱۵۰ به لب تا نغمة عیشم قرین است
  31. شمارهٔ ۱۵۱ آه جگر ماست که آتش شرر اوست
  32. شمارهٔ ۱۵۲ تنها نه دیده‌ام به رخ نازنین تست
  33. شمارهٔ ۱۵۳ دستگاه حسن لیلی گوشه‌ای از کار تست
  34. شمارهٔ ۱۵۴ تا به رخسار تو زلف مشک‌فام افتاده است
  35. شمارهٔ ۱۵۵ جسم خاکی گر بمیرد آتش جان زنده است
  36. شمارهٔ ۱۵۶ جز تو عاشق را کسی کی سر به صحرا داده است
  37. شمارهٔ ۱۵۷ با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است
  38. شمارهٔ ۱۵۸ باز ذوق عاشقی بر عقل زور آورده است
  39. شمارهٔ ۱۵۹ تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته است
  40. شمارهٔ ۱۶۰ مگو ز عقل که دام فریب خودرایی‌ست
  41. شمارهٔ ۱۶۱ امشب دگر نگاه کجت جاودانه است
  42. شمارهٔ ۱۶۲ سودای تو از جان وفاکیش نرفتست
  43. شمارهٔ ۱۶۳ گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
  44. شمارهٔ ۱۶۴ برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکی‌ست
  45. شمارهٔ ۱۶۵ چه شد که عشوه دگر مست خویشتن‌داریست
  46. شمارهٔ ۱۶۶ باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
  47. شمارهٔ ۱۶۷ عشوه‌اش چون در چمن آیین لطف و ناز بست
  48. شمارهٔ ۱۶۸ در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشست
  49. شمارهٔ ۱۶۹ تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست
  50. شمارهٔ ۱۷۰ چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست
  51. شمارهٔ ۱۷۱ درمانده دل به کار من و من به کار دوست
  52. شمارهٔ ۱۷۲ موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست
  53. شمارهٔ ۱۷۳ گر تو پنداری بتان را بی‌وفایی نیست هست
  54. شمارهٔ ۱۷۴ از هستی تو عالم دیوانه پر شدست
  55. شمارهٔ ۱۷۵ در خشک و ترِ طاعت ما چشم تری نیست
  56. شمارهٔ ۱۷۶ بازم از نو به کمین غمزة پنهانی هست
  57. شمارهٔ ۱۷۷ دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست
  58. شمارهٔ ۱۷۸ جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیست
  59. شمارهٔ ۱۷۹ عشق میدانی است کانجا غیر مردی کار نیست
  60. شمارهٔ ۱۸۰ در شب غم همدمم جز آه بی‌تأثیر نیست

متن اشعار به نقل از گنجور.