فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ الهی فیضِ مشرب ده که دلگیرم ز مذهبها
- شمارهٔ ۲ تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را
- شمارهٔ ۳ هرزه کمر نبستهام کینة روزگار را
- شمارهٔ ۴ لبریزِ شکوه شد دل حسرتپرست ما
- شمارهٔ ۵ عشق آمده آتش زده در نیک و بد ما
- شمارهٔ ۶ خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
- شمارهٔ ۷ تدبیر ماست در گرو عقل پیر ما
- شمارهٔ ۸ گفتهای: بیدار باید عاشق دیدار ما
- شمارهٔ ۹ جز داغ سینه گل نکند در بهار ما
- شمارهٔ ۱۰ کرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما
- شمارهٔ ۱۱ ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما
- شمارهٔ ۱۲ ناید به دراز سینه ز تنگی نفس ما
- شمارهٔ ۱۳ بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما
- شمارهٔ ۱۴ پُر است یاد تو در کنج دیده و دل ما
- شمارهٔ ۱۵ آیینة هر لاله عذارست دل ما
- شمارهٔ ۱۶ گر مستییی ز لعل بتان میکنیم ما
- شمارهٔ ۱۷ آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما
- شمارهٔ ۱۸ ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما
- شمارهٔ ۱۹ مشق شوخی میکند طفلی به قصد جان ما
- شمارهٔ ۲۰ غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما
- شمارهٔ ۲۱ بسکه افسردگی از هجر تو شد پیشة ما
- شمارهٔ ۲۲ کارگر نیست به غم تیشة اندیشة ما
- شمارهٔ ۲۳ گفتهای بیدار باید عاشق دیدار ما
- شمارهٔ ۲۴ کشت ما را تغافل یار بیپروای ما
- شمارهٔ ۲۵ وصل شد باعث جدایی ما
- شمارهٔ ۲۶ بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها
- شمارهٔ ۲۷ تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها
- شمارهٔ ۲۸ نفی قیل و قال کم کن ای که خواهی حالها
- شمارهٔ ۲۹ الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها
- شمارهٔ ۳۰ کجا شد آن نمکپاشی به زخم از همزبانیها
- شمارهٔ ۳۱ یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو را
- شمارهٔ ۳۲ صلای میزنم امروز مهوش خود را
- شمارهٔ ۳۳ چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را
- شمارهٔ ۳۴ به ناز و غمزه خود آموختم جانانهٔ خود را
- شمارهٔ ۳۵ تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را
- شمارهٔ ۳۶ نکرد ناخن تدبیر اثر دل ما را
- شمارهٔ ۳۷ خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را
- شمارهٔ ۳۸ کی میدهم به جنس دوا نقد درد را!
- شمارهٔ ۳۹ پنجه میبازد خرد آن دست چوگانباز را
- شمارهٔ ۴۰ تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را
- شمارهٔ ۴۱ چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را
- شمارهٔ ۴۲ سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را
- شمارهٔ ۴۳ نمود از پرده رخ یارم نمیخواهم دلایل را
- شمارهٔ ۴۴ کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را
- شمارهٔ ۴۵ منم که کردهام الماس نشئه مرهم را
- شمارهٔ ۴۶ کتابت کی تواند داد داد بیقراران را
- شمارهٔ ۴۷ چه حاجت است به شمع و چراغ مستان را
- شمارهٔ ۴۸ ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را
- شمارهٔ ۴۹ ز من منّت بود سرو و سمن را
- شمارهٔ ۵۰ نمیدانم چه آیین است کافر کجکلاهان را
- شمارهٔ ۵۱ گر کشم بر رخ دریا مژة پرخون را
- شمارهٔ ۵۲ نمیپوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را
- شمارهٔ ۵۳ بستم ز چارگوشة عالم نگاه را
- شمارهٔ ۵۴ از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را
- شمارهٔ ۵۵ سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را
- شمارهٔ ۵۶ گر نهان سازم غم عشقت چه سازم ناله را
- شمارهٔ ۵۷ ای کرده سرمه از ناز چشم غزالهها را
- شمارهٔ ۵۸ بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را
- شمارهٔ ۵۹ جدا از دوستان در مرگ میبینم رهائی را
- شمارهٔ ۶۰ عشق چو پرده بر درد حسن کرشمهزای را
متن اشعار به نقل از گنجور.