پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را

لب لعل تو بر لب آورد جان مسیحا را

کسی را کو سواد زلف روشن شد گمان دارم

تواند خواند خط سرنوشت طالع ما را

به جرم یک نظر بی‌اعتدالی انتقام عشق

نشاند آخر به روز پیر کنعانی زلیخا را

پر از خونست دل هر چند چشمم هرزه خرجی کرد

غمی از باد دستی‌های نیسان نیست دریا را

به چین زلف او از تیره‌بختی‌ها چه غم دارم

که آهم چشم روشن می‌کند شب‌های یلدا را

رموز عشق دانی شد مسلّم بر ادافهمی

کز ابروی معمّاگوی او دریابد ایما را

نشان کعبة مقصود در دل بود و ما هرزه

به گام سعی پیمودیم چندین دشت و صحرا را

مسلسل شد حدیث زلف خوبان کاش یک چندی

ز سر بیرون کنم از پختگی این خام سودا را

به ناکامی نهادم دل زصد مقصود چون فیّاض

در آب دیده شستم دفتر عرض تمنّا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را
  2. شمارهٔ ۳۸کی می‌دهم به جنس دوا نقد درد را!
  3. شمارهٔ ۳۹پنجه می‌بازد خرد آن دست چوگان‌باز را
  4. شمارهٔ ۴۰تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را
  5. شمارهٔ ۴۱چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را
  6. شمارهٔ ۴۲سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را
  7. شمارهٔ ۴۳نمود از پرده رخ یارم نمی‌خواهم دلایل را
  8. شمارهٔ ۴۴کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.