پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را

تبسّم آب می‌گردد چو می‌بوسد دهانش را

چنان سر داده رخش جلوه در میدان بی‌باکی

که نتواند گرفتن دست تمکین هم‌‌عنانش را

چو مویی گشته‌ام باریک و با این ناتوانی‌ها

به صد دقّت تصوّر می‌کنم موی میانش را

بدان نیّت که یابم فرصت یک سجده بر خاکش

هزاران بوسه بر لب نذر دارم آستانش را

شهیدی کو سپارد جان به یاد زلف مشکینش

هما در عطسه افتد چون ببوید استخوانش را

هنوز از مصر تا کنعان توان ره بی‌بلد رفتن

که بوی پیرهن ره می‌نماید کاروانش را

زبان گوشة چشمش به من پیوسته در حرفست

ولی فیّاض جز من کس نمی‌فهمد زبانش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را
  2. شمارهٔ ۴۵منم که کرده‌‌ام الماس نشئه مرهم را
  3. شمارهٔ ۴۶کتابت کی تواند داد داد بیقراران را
  4. شمارهٔ ۴۷چه حاجت است به شمع و چراغ مستان را
  5. شمارهٔ ۴۸ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را
  6. شمارهٔ ۴۹ز من منّت بود سرو و سمن را
  7. شمارهٔ ۵۰نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را
  8. شمارهٔ ۵۱گر کشم بر رخ دریا مژة پرخون را
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.