پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲

تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را

سر به استغنا برآوردم دل محتاج را

من مرید همّت پیری که از افتادگی

پایه‌ها افزود بر بالای هم معراج را

خاک فقرم مسند است و داغ عشقم افسر است

پشت پایی گر زنم سهل است تخت و تاج را

تا قمارِ عشقِ ترک ماسوا ورزیده‌ام

کافرم گر در حساب آورده‌ام لیلاج را

گرچه دورم در نظرگاهِ‌ سر تیر توام

شست پرزور تو میدان‌دار کرد آماج را

بی‌نیازی‌های گوش لطف، شیون دشمن است

خوش به ناز از نالة ما می‌ستاند باج را

شب ندیدستی که هر جا کش‌ تویی جز روز نیست

تا بدانی حال شب‌های سیاه داج را

تا کف خاک قناعت خورده‌ام فیّاض‌وار

سیر حاجت کرده‌ام چون خویش صد محتاج را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما
  2. شمارهٔ ۵عشق آمده آتش زده در نیک و بد ما
  3. شمارهٔ ۶خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
  4. شمارهٔ ۷تدبیر ماست در گرو عقل پیر ما
  5. شمارهٔ ۸گفته‌ای: بیدار باید عاشق دیدار ما
  6. شمارهٔ ۹جز داغ سینه گل نکند در بهار ما
  7. شمارهٔ ۱۰کرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما
  8. شمارهٔ ۱۱ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.