پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است

همچو مسلمان که در دیار فرنگ است

در ره عشقت ز طعنه باک ندارد

این دل چون شیشه آزمودة سنگ است

آن طرف کام نیست غیر ندامت

چیدم و دیدم گل امید دو رنگ است

حال دل ساده‌لوح با تو بگویم

چهرة آیینه را ببین که چه رنگ است

صلح دو عالم چه می‌کنیم چو با ما

گوشة ابروی یار بر سر جنگ است

بادة شیرین عمر خضر چه‌ریزی

در گلوی تلخ ما که شهد شرنگ است

عمر دواسپه گذشت این چه شتابست

نام مجو از کسی که در غم ننگ است

فیض کمال خجند یافته فیّاض

حیف مجال سخن که قافیه تنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل است
  2. شمارهٔ ۱۳۷من و تصوّر ترک غمت خیال محال است
  3. شمارهٔ ۱۳۸تو سروری سرفرازی بر تو ختم است
  4. شمارهٔ ۱۳۹چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است
  5. شمارهٔ ۱۴۰مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است
  6. شمارهٔ ۱۴۱عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
  7. شمارهٔ ۱۴۲ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
  8. شمارهٔ ۱۴۳تا بوی زلف یار در آبادی منست
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.