پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است

در سر کوی تو همچون قطره در دریا گم است

از که حیرانم؟ که پرسد کس سراغ خویش را

در سر کویی که هر کس می‌شود پیدا گم است!

ای که فردای قیامت وعده کردی وصل خویش

روزگار عاشقان را در میان فردا گم است

حسرت قدش نگنجد در بغل خمیازه را

آنکه در یک جلوه‌‌اش عالم ز سر تا پا گم است

پای رغبت از سر کوی فنا بیرون منه

عاقبت سر رشته اینجا می‌کشد، اینجا گم است

دولت بیدار خواهی چشم شب بیدار دار

روزهای نیکبختی در دل شب‌ها گم است

نیست پنهان بر کسی این حرف گویم آشکار

آنکه تنها نیست ازوی هیچ‌کس تنها گم است

مردمان را نیست تاب دیدن نامردمان

عشق را در زیر دامن دامن صحرا گم است

ما نمی‌دانیم قدر و قیمت فیّاض را

همچو یوسف او زاخوان در میان ما گم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
  2. شمارهٔ ۱۴۲ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
  3. شمارهٔ ۱۴۳تا بوی زلف یار در آبادی منست
  4. شمارهٔ ۱۴۴عشق بازی جستجوی یار در دل کردنست
  5. شمارهٔ ۱۴۵عشق را پیغمبرم داغ جنون تاج منست
  6. شمارهٔ ۱۴۶درون پرده نه پنهان عذار جانانست
  7. شمارهٔ ۱۴۷بی‌روی تو تا چشم صراحی نگرانست
  8. شمارهٔ ۱۴۸به هنر فخر نکردن هنر مردانست
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.