پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است

یک نگه از گوشة چشم تو عالم را بس است

دیده‌ام در گریة غم کیسه خالی کرده بود

آنقدر خون در دلم کردی که مدّت‌ها بس است

ما دل خود را به بوی زلف دلبر داده‌ایم

گر جنون مردست، عالم را همین سودا بس است

فتنه بهر کوهکن از سنگ پیدا می‌شود

رشک شیرین بعدازین بر صورت خارا بس است

حاجت آلایش دامان چندین غمزه نیست

یک تغافل کشتن فیّاض را تنها بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش است
  2. شمارهٔ ۱۲۷خوی بر رخت که رشک گلستان آتش است
  3. شمارهٔ ۱۲۸ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است
  4. شمارهٔ ۱۲۹چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است
  5. شمارهٔ ۱۳۰تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق است
  6. شمارهٔ ۱۳۱کمان آهِ که یارب کشیده تا گوش است؟
  7. شمارهٔ ۱۳۲ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است
  8. شمارهٔ ۱۳۳چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.