پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

تا به رخسار تو زلف مشک‌فام افتاده است

من که باشم! آفتاب اینجا به دام افتاده است

خم به خم زلف دراز و چین به چین ابروی ناز

هر کجا دل می‌رود صد حلقه دام افتاده است

ای که نام نیک داری آرزو در کوی عشق

رو که تشت آفتاب اینجا ز بام افتاده است

گو خرد سررشتة تدبیرها بر هم متاب

کار و بار بی‌قراران از نظام افتاده است

رخصت نظّاره ارزان گشت پنداری که باز

چشم مست او به فکر قتل‌عام افتاده است

سوختم سر تا به پا از آتش عشق و هنوز

در دلم داغ تمنّای تو خام افتاده است

باده را فیّاض هرگز اینقدر تابش نبود

عکس رخسارش مگر امشب به جام افتاده است!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶جز تو عاشق را کسی کی سر به صحرا داده است
  2. شمارهٔ ۱۵۷با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است
  3. شمارهٔ ۱۵۸باز ذوق عاشقی بر عقل زور آورده است
  4. شمارهٔ ۱۵۹تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته است
  5. شمارهٔ ۱۶۰مگو ز عقل که دام فریب خودرایی‌ست
  6. شمارهٔ ۱۶۱امشب دگر نگاه کجت جاودانه است
  7. شمارهٔ ۱۶۲سودای تو از جان وفاکیش نرفتست
  8. شمارهٔ ۱۶۳گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.