فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۲۱ دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
- شمارهٔ ۱۲۲ زینهار از دو ترک خونخوارت
- شمارهٔ ۱۲۳ گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
- شمارهٔ ۱۲۴ جامه کعبه چو خم موی تست
- شمارهٔ ۱۲۵ هر کرا عشق در کمند انداخت
- شمارهٔ ۱۲۶ دل و دین خلق برده خط و خال دلفریبت
- شمارهٔ ۱۲۷ آن را که کشوری بنگاهی مسلم است
- شمارهٔ ۱۲۸ بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست
- شمارهٔ ۱۲۹ آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
- شمارهٔ ۱۳۰ خون میخوری و نیستت از خلق مخافت
- شمارهٔ ۱۳۱ تا خم و خمخانه بدست علیست
- شمارهٔ ۱۳۲ عشق بتان حاصل ایام ماست
- شمارهٔ ۱۳۳ مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست
- شمارهٔ ۱۳۴ آمد زدرم خراب و سرمست
- شمارهٔ ۱۳۵ جا کرده میان جان من دوست
- شمارهٔ ۱۳۶ دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
- شمارهٔ ۱۳۷ مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت
- شمارهٔ ۱۳۸ خلقت هر چیز از آب و گل است
- شمارهٔ ۱۳۹ پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست
- شمارهٔ ۱۴۰ خورشید رخت زیر خم زلف نهانست
- شمارهٔ ۱۴۱ ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
- شمارهٔ ۱۴۲ عندلیبا در چمن آوازه آواز تست
- شمارهٔ ۱۴۳ از شعله آه من جهان سوخت
- شمارهٔ ۱۴۴ نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست
- شمارهٔ ۱۴۵ چه خونها ریختی ساقی ز چشم فتنهانگیزت
- شمارهٔ ۱۴۶ دلی که روز و شبان از پی نظر میگشت
- شمارهٔ ۱۴۷ به غیر ساحت لیلی اگرچه صحراییست
- شمارهٔ ۱۴۸ تو را سری در آن موی میان هست
- شمارهٔ ۱۴۹ مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست
- شمارهٔ ۱۵۰ هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است
- شمارهٔ ۱۵۱ ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست
- شمارهٔ ۱۵۲ مگر لیلی میان کاروان است
- شمارهٔ ۱۵۳ بهای عشق که داند که در جهان چند است
- شمارهٔ ۱۵۴ چشمه خور برای دیدن نیست
- شمارهٔ ۱۵۵ وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
- شمارهٔ ۱۵۶ بت پرستنده بت رویت
- شمارهٔ ۱۵۷ این شکل بشر زمشکلاتست
- شمارهٔ ۱۵۸ ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،
- شمارهٔ ۱۵۹ لبش هنوز ز طفلی نشسته از شیر است
- شمارهٔ ۱۶۰ دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت
- شمارهٔ ۱۶۱ خار ره عشق بوستان است
- شمارهٔ ۱۶۲ زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست
- شمارهٔ ۱۶۳ هر کرا چشم هر نفس بکسی است
- شمارهٔ ۱۶۴ ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست
- شمارهٔ ۱۶۵ هر غیر که بنگری زیار است
- شمارهٔ ۱۶۶ ما را بجز شراب محبت شراب نیست
- شمارهٔ ۱۶۷ منظر روی بتان قبله اهل نظر است
- شمارهٔ ۱۶۸ آن فتنه زانجمن چو برخاست
- شمارهٔ ۱۶۹ جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست
- شمارهٔ ۱۷۰ مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست
- شمارهٔ ۱۷۱ عقرب زلف کجت بماه قرین است
- شمارهٔ ۱۷۲ گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست
- شمارهٔ ۱۷۳ بیداری خیال تو از خواب خوشترست
- شمارهٔ ۱۷۴ سر این سوختن ایشمع اگر نیست عیانت
- شمارهٔ ۱۷۵ ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت
- شمارهٔ ۱۷۶ خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت
- شمارهٔ ۱۷۷ یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست
- شمارهٔ ۱۷۸ گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت
- شمارهٔ ۱۷۹ زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت
- شمارهٔ ۱۸۰ ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت
متن اشعار به نقل از گنجور.