پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت

زخاک میکده جوئیم کیمیای سعادت

بکی باده فروشان اگر خرند فروشم

بیک کرشمه ساقی هزار ساله عبادت

نماز روی ارادت نمودن است بجانان

که این قیام و قعودت بود طبیعت و عادت

بآن امید که دامان قاتلم بکف افتد

مرا بعرضه محشر ضرورتست اعادت

هزار بنده تو خواجه گر خرد همه روزه

ببر کهن نشود بنده را لباس ارادت

بغیر آهوی چشمت که شیر گیر فتاده

کسی زآهوی وحشی ندیده است جلادت

بدر کن این دل آشفته را زحلقه زلفت

که هر نفس شود آشفتگی بموت زیادت

نبرد نام علی در اذان که واجب نیست

بگو به حشر به اسلام تو دهد که شهادت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت
  2. شمارهٔ ۱۸۱اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت
  3. شمارهٔ ۱۸۲مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت
  4. شمارهٔ ۱۸۳آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
  5. شمارهٔ ۱۸۴هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
  6. شمارهٔ ۱۸۵لعل شکربار یار من نمکین است
  7. شمارهٔ ۱۸۶روز قیامت است که امشب بپای خاست
  8. شمارهٔ ۱۸۷خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.