پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت

به یک مشاهده از عمر رفته داشت شکایت

کسی ز شنعت اعدا ز دوست روی نتابد

که همدمند ز آغاز عاشقی و ملامت

تمام وحشت مردم به حشر این بود و بس

که شام هجر درآید به جای روز قیامت

گناه دیگری از دیگری نخواسته ایزد

مراست دیده نظرباز و دل کچیده غرامت

طمع ز جان ببرد هر که جا گزید در آتش

ز عشق دم نزند هر که راست میل سلامت

ز نو قیامت دیگر کنی به پای همانا

به محشر ار بخرامی بتا به آن قد و قامت

ز کوی میکده کی رو کنم به صومعه زاهد

که من ز پیر مغان دیده‌ام هزار کرامت

گذر ز کوی تو کردن به خلق بس شده مشکل

ز بس که قافلهٔ دل فکنده رحل اقامت

ز خلق راز من آشفته کی نهفته بماند

که هست چهره و اشکم به درد عشق علامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت
  2. شمارهٔ ۱۸۳آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
  3. شمارهٔ ۱۸۴هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
  4. شمارهٔ ۱۸۵لعل شکربار یار من نمکین است
  5. شمارهٔ ۱۸۶روز قیامت است که امشب بپای خاست
  6. شمارهٔ ۱۸۷خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۸کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
  8. شمارهٔ ۱۸۹به پیر میفروشان بر بشارت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.