پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت

دل و دین صبر و خرد را بنه ورو بسلامت

گل درد پرده خود چون نگرد آن رخ زیبا

سر از باغ رود بیند اگر آن قد و قامت

یک کنایه نبود بیش از آن قامت موزون

اینکه واعظ سخنی گفت زآشوب قیامت

عاشق صادق و اندیشه از شنعت حاشا

که بود سینه عاشق هدف تیر ملامت

شایدت دعوی اعجاز که روح الله و موسی

عاریت از لب و دست تو نمودند کرامت

خونم آن چشم سیه ریخت ولی پادشه عشق

بر لب لعل تو بنوشت مرا خط غرامت

برد آشفته کجا کوه صفت سیل زجایش

هر که افکنده در این کوی چو من رحل اقامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
  2. شمارهٔ ۱۸۴هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
  3. شمارهٔ ۱۸۵لعل شکربار یار من نمکین است
  4. شمارهٔ ۱۸۶روز قیامت است که امشب بپای خاست
  5. شمارهٔ ۱۸۷خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۸کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
  7. شمارهٔ ۱۸۹به پیر میفروشان بر بشارت
  8. شمارهٔ ۱۹۰بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.